تبليغاتX
ازخاک تا افلاک

                              امام علی علیه سلام می فرمایند:

                         مراقب افکارت باش که گفتارت می شود.        

                         مراقب گفتارت باش که رفتارت می شود.

                                   

                        مراقب رفتارت باش که عادتت می شود.       

                      مراقب عادتت باش که شخصیتت می شود.

                    مراقب شخصیتت باش که سرنوشتت میشود.

+ نوشته شده توسط هاتف در جمعه بیست و نهم تیر 1386 و ساعت 14:2 |
ادامه ی مطلب...

 قرآن عنوان میکند که ما آسمان را زینت کردیم با مصابیح . طبق روایتی گفتیم   که   مصابیح   

اهل بیت عليهم السَّلام   هستند . خود مصباح  در آیه  نوروجود آقا امیرالمومنین عليه السَّلام  

است. قرآن می توانست در اینجا لفظ سراج را هم به کار  ببرد .

ولی درست با لفظی به کار می برد که در سوره نور آمده است حالا چراغانی این عالم  را   ما باید برویم و ببینیم ، اهل بیت چه طور چراغانی کردند؟

یعنی آنها با عملکردشان خوبی ها را نشان می دهند. خوبی ها چون هستند پس مساوی است با حق. بعد می فرمایند : علیّ مَعَ حقّ ، علی با حق است . یا خود حضرت علی عليه السَّلام می فرمایند : نَحنُ الصراط ، پس غیر از این صراط راه دیگری نیست چون حق آن است که هست و باطل آن است که نیست ، اگر باورنکنیم نمی توانیم بیاییم .

 چرا اینقدر اینجا درس می گیریم ولی نمی توانیم بیاییم ؟ برای آنکه هنوز آن باور و اعتماد لازم را نداریم و قرآن و عترت می خواهند که ما را با هر وسیله ای به این باور برسانند. آنها حرف را تأیید نمی کنند، بلکه عملکرد و راه را تأیید می کنند. می خواهند که اعتماد ما قوی بشود و خوب حرکت کنیم . وقتی حرف گوش نمی دهیم، فوراً نشان می دهند که این کار به خاطر این است که حرف گوش ندادی. برای اینکه دیگر این کار را نکنی و بفهمی که خودت مانع هستی برای اینکه اول یاد بگیری شکوه نکنی تا   اینکه به تدریج ما از آن جهل مرکب   بيرون    بياييم .

جهل مرکب يعنی اينکه فرد نمی داند که نمی داند. اين نوع جهل خيلی بد است حالا خودِ جهل را می شود رجم کرد ولی جهل مرکب را نمی شود رجم کرد. قانون عالم مساوی است با اُدعونی استجب لکم ، خدا وعده داده که اگر تو بخواهی ، می دهم و اگر نخواهی نمی دهم ، چون اين قانون و سنت خداوند است. اگر تو عزت بخواهی من به تو می دهم ولی اين عزتی که گرفتی من به تو دادم. تعِزُّ من تشاء و تذِلُّ من تشاء.

 اگر به سمت ذلت حرکت کنی که نمی شود به تو عزت داد پس اين خودت هستی که ذلت را درخواست می کنی. او با خواهش و درخواست من امضا می کند ، حالا وقتی که من جهل مرکب دارم و خودم نمی دانم که نمی دانم آيا می توانم به سمت دانستن حرکت کنم ؟ آيا اين دانستن اصلا سودی به حال من دارد ؟ اين دانستن مرا بيشتر به سمت غرور و کبر میبرد. اولين تير رجم، تيرجهل است، تا جهل را رجم نکنم ما بقی عيوب را نمی توانم از بين ببرم. و اصلا نور را هم نمی توانم بگيرم ولی من اين نور را با زبانم درخواست کردم و عملا به سمت آن نمی روم. آن کس که خيال می کند خيلی دارد ادعاهای بزرگی هم می کند.                                                                                        

 حتی درخواست های بزرگ هم می کند ولی اينها هيچ کدام واقعی نيستند. خواستن او حقيقی نيست چون حرکتش با خواسته اش مطابق نيست پس در حقيقت چيزی نمی خواهد. زبانش می گويد که می خواهم ولی عملش اين را نمی گويد و با هم هماهنگ نيستند.

 برگرفته ازسخنان استادم                                                                                 

 خدایا از نفاق بدم میادمیخواهم حرفم باعملم یکی باشه...

ادامه دارد...

 

+ نوشته شده توسط هاتف در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 و ساعت 14:3 |
 

   اَینَ الرَِجَبیونْ

حديث قدسى:                             

جَعَلتُ هذَا الشَّهرَ (رَجَبَ) حَبلاً بَيني و بَينَ عِبادي فَمَنِ اعتَصَمَ بِهِ وَصَلَ بِي

ماه رجب را ريسمانى ميان خود و بندگانم قرار داده‏ام؛ هر كس به آن چنگ زند، به وصال من رسد.


پيامبرصلى الله عليه وآله:

إنَّ في الجَنَّةِ قَصراً لايَدخُلُهُ إلّا صُوّامُ رَجَبٍ
در بهشت قصرى است كه جز روزه داران ماه رجب وارد آن نمى‏شوند

+ نوشته شده توسط هاتف در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386 و ساعت 20:12 |


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط هاتف در شنبه بیست و سوم تیر 1386 و ساعت 23:7 |

اادامه ی مطلب:

اگر من واقعا راست می گويم ومیخواهم در صراط مستقیم حرکت کنم، پس چرا در مسير دروغ و کبر و نيرنگ حرکت می کنم ؟

آيا واقعاً خيال می کنم که اين مسير چراغانی شده است ؟ آيا انعمت عليهم در اين مسير حرکت کردند ؟ يا اينکه من اصلا از اين نمايشگاه چيزی نفهميدم ؟ واقعا چيزی نفهميدم و فکر کردم که نماز برتری است ، در صورتی که نماز به عنوان تغذيه است. به همين خاطر بايد نماز را چندين بار در شبانه روز بخوانيم.

ما آنقدر نعمات در اختيارمان است که برای ما عادی شده است. اول صبح می شود و بعد هم شب ، وقت طلوع آفتاب و وقت غروب آفتاب دعاهای مأثوره وارد شده ، يعنی اين يک امر بسيار مهم و يک تحول است يعنی نگاه کن که شب رفت و روز آمد يعنی تو هم می توانی با توبه شب را از بين ببری و روز را بياوری. شب مقدمه ای باشد برای رسيدن به روز. روز هم اگر مراقب نباشی می رود و دوباره شب می آيد.

فرمودند که درآخرالزمان عمرها خيلی با سرعت می روند که همۀ ما اين را با تمام وجود درک می کنيم و می بينيم. بارها گفتيم در يک چشم به هم زدن می بينيم که آقا تشريف آوردند ، آن صيحه را زدند و ما اصلا نشنيديم ، درست مثل اينکه ما بی اعتنا به قضايا باشيم ، اذان را می گويند و ما اصلا نمی فهميم ، حالا ديگر خيلی سعی و تلاش می کنيم تا اذان را بشنويم و بعد خيال می کنيم که خيلی مهم شديم از اينکه اذان را می شنويم در حالی که اذان را می شنويم تا با آن تغذيه ها آماده بشويم تا آن صيحه را بشنويم ، اگر نشنيديم اصلا فايده ای ندارد.

به ما می گويند که عاقبت به خيری مهم است ، آن لحظۀ آخر مرگ مهم است. وقتی نگاه می کنيم می بينيم که خطاهای خودمان است که آنجا گريبان ما را می گيرد ، به خاطر همين کسی ديگر نمی تواند حرفی بزند چون خودش می فهمد که خرابکاری واشتباه ازخوداوست.                                                                                            

پس ديگر حرفی برای زدن ندارد و جز حسرت چيزی نمی ماند. اينجا وجود باز میشود، تا وقتی اين وجود بسته است خيلی چيزها دم دست ما هست اما ما آنها را نمی گيريم. يعنی هر چه به ما می دهند ما باز هم حرف خودمان را می زنيم.

حالا اگر خيال کنيم که ما بزرگ هستيم آيا با خيال بزرگ می شويم ؟ پس وقتی که ذکر می گوييم، ما در حقيقت يک دور تسبيح که می فرستيم بايد با اين تعريف کوچک بشويم يعنی من نباشم تا او باشد. يعنی من کوچک شوم و او بزرگ شود ، او که واقعا بزرگ است و من هم که واقعا کوچک هستم. اگر اين را بفهمم يعنی من حرکت می کنم. به سمت اين واقعيت که او بسيار بزرگ است ، اين حرکت به سمت حق است. اما من وقتی يک دور تسبيح ذکر می گويم به جای اينکه خدا بزرگ شود خودم بزرگ می شوم، اگر من بزرگ شدم او حتما کوچک شده است.

اين است که در را می بندد و من از حق جدا شدم ، حق يعنی آنچه که هست و باطل يعنی آنچه که نيست و تو تصور کنی که هست. حالا با اين ترکيب رفتم در نمايشگاه و يا همان طوری که بودم آمدم بيرون ؟ اين طور ذکر گفتن فايده ای ندارد و تازه بايد فرصتی باشد تا من از اين طور ذکر گفتن خودم توبه کنم آيا ذکر را نگويم ؟

می گويند که نه ذکر را بگو ! اتفاقاً اگر ذکر را نگوييد اصلا حرکت نکرديد ، منتهی اينجا گفتيم که بيا در اين نمايشگاه ولی با بزرگان بيا. همان چيزی که هر روز داری عهد می بندی و می گويی که می آيم و خودت اين را خواستی. آنکس که نماز نمی خواند وظيفه اش نماز است ولی نمی خواند ، حتی کافر هم وظیفه اش نماز است ولی فعلاً این تکلیف را از او نمی پذیرند. پس او هم به این نمایشگاه دعوت شده است.اینکه به ما گفتند تعالوا ، این تعالوا برای همه هست . دین ما یک دین جهانی است ولی اینطور نیست که یک عده باشند و یک عده نباشند. پس به همه گفتند که بیایید با شما کار داریم . خود به خود ما را دعوت کردند و راه رفتن به این نمایشگاه را هم به ما نشان دادند.

 برگرفته ازسخنان استادم

ای که مرا خوانده ای راه نشانم بده....

ادامه دارد...

+ نوشته شده توسط هاتف در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386 و ساعت 14:8 |
علمی بطلب که تورافانی سازد

                                                    زعلایق جسمانی

علمی بطلب که به دل نوراست

                                             سینه زتجلی آن طوراست

علمی که مجادله را سبب است

                                          نورش زچراغ ابی لهب است

+ نوشته شده توسط هاتف در چهارشنبه بیستم تیر 1386 و ساعت 22:15 |

  این علم های ظاهری که ما به آنها افتخار می کنيم و بعد هم اينها حجابی می شود برای ما ، از نظر قرآن اصلا اينها علم نيست. علم آن وقتی است که ما دانسته هايمان را تبديل به توانستن کنيم. يعنی ما در عين اينکه می دانيم يک سری از احکام را و بعد بايد بتوانيم اينها را اجرا کنيم ، خود اينکه من می دانم و می فهمم خيلی خوب است. اين يک مقدمه است چون من تا چيزی را نفهمم نمی توانم آن را اجرا کنم. ولی اين مرحله اگر به من غرور کبر بدهد ، ديگر نمی توانم آن را به توانستن تبديل کنم . يکی از معضلات بزرگ جامعۀ دينی ما اين است که افراد به آنچه می دانند مغرور می شوند. برای اينکه دانستن اصلا ارزش نيست ، تازه توانستن هم ارزش نيست ، کجا گفتند که اين ارزش است ؟ گفتند که اين را اصلا تفضلا به شما دادند. دست شما را گرفتند .

در آيات قرآن بارها فرمودند که : اگر فضل و رحمت خداوند نبود شما اصلا نمی توانستيد. پس

همۀ اينها را تفضلاً به ما دادند. همۀ اينها موادی است که من اين مسير را با سلامت و با

عاقبت به خيري طي كنم .

 غذا خيلی خوب است ولی اگر من اين غذا را بخورم و گناه کنم ، اين غذای پاک و طاهر به چه درد می خورد ؟ در صورتی اين غذا و آن طعامی که برای ما فرستادند ، اين همه درس هايی که به ما می دهند و برای ما عنوان کردند که : فلينظر الانسان علی طعامه ، انسان به طعام خودش و آن چيزی که سر راهش قرار گرفته و مانع تفکر او می شود و چيزی جلوی چشمش را می گيرد ، بايد توجه کند. حالا توجه کند که چه انجام دهد ؟

که مغرور شود، که خيال کند خيلی میداند، با اينها راه بسته شد. گفتيم که به اندازۀ ذره ای غرور راه بسته می شود و به اندازۀ ذره ای کبر ، از حرکت می ماند و خود اين می شود حجاب . يعنی آنچه که ارزش بود من تبديل کردم به ضد ارزش.

به نظر شما اگر ما يک ارزشی را تبديل به ضد ارزش بکنيم ، سپاسگزاری اين نعمات را کرديم ؟ که به ما گفتند که : لئن شَکرتم لاَزيدنَّکُم راه تکثير اين نعمات تا قرار گرفتن در مسير انعمت عليهم که صراط مستقيم است و اينکه شما اين قدم ها را بتوانی برداری ، راه رشد آنچه که داری ، امروز تو بهتر از ديروزت می شود ، راه شکرگزاری اين است.

اگر من قدر اين را ندانم و نسبت به اين مغرور بشوم ، راه بسته می شود و اين اصلا شکرگزاری نيست. آيا شما در طی اين يک هفته رفتيد و سری به اين نمايشگاه زديد ؟ فکر کرديد که اصلا اين چه طور بايد يک اصل عملی باشد و قرار ما هم اين بوده که اينجا هر چه ياد می گيريم به آن عمل کنيم ، شما بايد حتما سری به اين نمايشگاه بزنيد.

راه رفتن به اين نمايشگاه را آيات قرآن به ما ياد داد ، به ما گفتند که ما اين آسمان را زينت کرديم و چراغانی کرديم ، اين چراغ ها را بگير و بيا جلو، به سمت تاريکی حرکت نکن ، بعد در فطرت من اين را گذاشت که دروغ تاريکی است ، غيبت زشت و تاريک است. پس حالا چرا به سمت اين تاريکی می روی ؟  

اين مسير را من با چراغ روشن کردم ، بيا جلو. در نماز هم به ما ياد داد که با انعمت عليهم

حرکت کنيم ، از خود ما هر روز ، روزی ده مرتبه اين پيمان را مي گيرد كه تو خودت گويي

من صراط مستقيم مي خواهم و اين صراط ، صراطي است كه تو به آنها نعمت دادي 

و آنها را به ما معرفي كرده است . روزي ده بار از ما اعتراف مي گيرد كه من مي خواهم .

در راه آنها حركت كنم . . .

 برگرفته ازسخنان استادم

 از امروز میخوام درست حرکت کنم خدایا خودت کمکم کن

 ادامه دارد.....                                        

+ نوشته شده توسط هاتف در چهارشنبه بیستم تیر 1386 و ساعت 1:10 |

ریان بن صلت می گوید

      حضرت امام رضا علیه السلام در مورد توجّه به عیوب خویشتن، این شعر را برای من خواند:

 

یعیب الناس کلـهـم زمـانا         و مـا لزماننـا عیب سـوانا

نعیب زماننا و العیب فینا         ولـو نطق الزمان بناهجانا

وان الذئب یتـرک لحم ذئـب     ویاکـل بعضنا بعضـا عیانا

لبسنا للـخداع مسـوک طیـب       فویـل للغـریـب اذا اتانا

 

ترجمه:

همه مردم در صدد عیب‌جویی از زمانه هستند، ولی زمانه عیبی ندارد جز خود ما.

ما از زمانه عیب می‌گیریم ، و حال آنکه عیب در ماست، و اگر زمان به سخن بیاید از ما بدگویی خواهد کرد.

هیچ گرگی گوشت گرگ دیگر را نمی‌خورد، اما بعضی از ما گوشت 

  بعضی دیگر را آشکارا و بی‌پرده می‌خوریم.

آری، ما از خود، ظاهری دلفریب و خوش‌آیند می‌سازیم؛ پس وای بر غریبه‌ای که به سوی ما بیاید.

 

منابع:

بحارالانوار، ج 49، ص 111، ح 8. از عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 177.

+ نوشته شده توسط هاتف در چهارشنبه بیستم تیر 1386 و ساعت 1:9 |