تبليغاتX
ازخاک تا افلاک
 

الهی،اگر سر مویی باورم شود که پیشه ام در پیشگاه تو پذیرفته است ،چون سروی که  از وزش صبا به چپ و راست می چمد،چنان پای کوبی ودست افشانی کنم که سنگ وگل را از شورم بشورانم وکوه را از سازم برقصانم... (علامه استاد حسن زاده آملی)

+ نوشته شده توسط هاتف در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 و ساعت 20:57 |
+ نوشته شده توسط هاتف در سه شنبه سی ام مرداد 1386 و ساعت 15:20 |

 ادامه ی مطلب...

چگونه اهداف متوسط مرا به هدف اصلی میرساند؟

شما جزو بندگان خدا قرار گرفتی ، قرآن برای شما آمده ، پيامبر خاتم صلوات ا...عليه هم برای شما آمده ، از اين جنبه ها آن تاج کرامت را روی سر شما زدند وليکن از اين جنبه که شما بايد واقعا در اين مسير پا بگذاريد ، اين يک چيز مهم است.

 پس شما با محاسبه بايد ببينيد آيا در مسير هستيد يا نه ؟ چند قدم آمديد ؟ چه قدر آمديد ؟ بايد واقعيت ها را ببينيد. شيطان هميشه می خواهد برای اينکه ما را زود از پا در آورد ، مثلا عجب يا نا اميدی به ما میدهد و با اين دو ، کار می کند ، يا عجب و يا نا اميدی. من که به عنوان بنده بايد حرکت کنم و بروم به سمتی که شيطان نتواند روی من کاری انجام دهد تا بشوم جزو بندگان مخلص که او قسم خورده همه را اغوا می کند ، الا مُخلصين را.

با اين دو رذيله، واقعا بايد مبارزه کنم که او را نا اميد می کند.

وقتی بحث نمايشگاه میشود، بعضی میگویند که ما رفتيم، حالا با چه رفته ؟ مثلا سه سال پيش يک خوابی ديده ، حالا بر فرض اينکه گوشه ای از اين عظيم را به او نشان دادند ، واقعا فکر می کند که همه اينها را ديده و همه را می داند يا اينکه يک کتابی را در يک بابی می خوانيم و فکر می کنيم که خيلی می دانيم.در حالی که اصلا علم را به گونه ديگری در قرآن معرفی می کنند. نمی گويند علم آن است که تو می دانی ! بلکه می گويند علم آن است که تو رفتی و عمل کردی. هر وقت که تو عمل کردی اين می شود علم.

پس فهميدن يک مقدمه است ولی ما اين مقدمه را اصل قرار می دهيم و اين را شيطان خيلی می پسندد و چون بر اين توقع هستيم و خودمان را خيلی بالا می دانيم و اگر فردی حرفی به ما می زند ، فوراً ناراحت می شويم که ما با اينها خيلی کار کرديم و نشانه هايش را شناختيم و اين نشانه ها را بايد از وجودمان برداريم و هر جا که ديديم از کسی ناراحت شديم ، معنی اش اين است که توقع ما بالا رفته است. هر چه توقع ما بالا رفته به اين دليل است که ما خودمان را بالا ديديم ، هر وقت خودمان را بالا بدانيم يعنی در بسته شده است، و آن کبر سراغ ما آمده ، اگر می بينيم ، تجسس می کنيم و دوست داريم بدانيم ديگری چه می کند ، يعنی غير خدا را مؤثر می دانی و شرک وارد اعمالت شده است.

   حالا اگر بخواهيم اينها را جمع بندی کنيم ، می گوييم که اگر ما که به اين نمايشگاه دعوت شديم ، هر کدام از اينها را مقصد ببينيم ، اينها مقصد است ولی نه آن مقصد اعلی ، به همين جهت برای ما نماز را تقسيم بندی می کنن: مثلا در حالت قيام ، ما در دو رکعت موظف هستيم که سوره حمد را بخوانيم. ما در رکوع خدا را تسبيح می گوييم با عنوان ربّ عظيم ( سبحان ربی العظيم و بحمده ) ، اما در سجده که دو تا هم هست خدا را تسبيح می گوييم با عنوان ربّ اعلی ( سبحان ربی الاعلی و بحمده ). پس انگار که ما را از يک مسيری می خواهند بکشانند به اينکه ما بفهميم که اين ربّ اعلی کيست ؟ و ما بايد او را پيدا کنيم که انگار با کل نماز يک پاکی به نگاه ما می دهند. در ابتدا و بعد در کنار اين پاکی نگاه يک پاکی فکر بدهند و در کنار اين پاکی فکر به ما پاکی عمل بدهند.

 يکی از مشکلات ما اين است که ما خوب می آييم اما اراده و عزم محکمی نداريم و تا آخر نمی تواند ما را همراهی کند. علت اين است که شما وقتی می شنويد ، می خواهيد برای ديگران استفاده کنيد. وقتی اينجا من يک مقصد کوتاهی را در نظر می گيرم ، به محض اينکه به مقصد رسيديم همه آنچه را که داريم مصرف می کنيم در حالی که به ما گفتند : روزه بگير ، برای تشنگی و گرسنگی قيامت ، يک مقصدِ دور را به ما نشان دادند يعنی اينجا مقصد نيست ، پس سريع آن را مصرف نکن. نماز اين است که : ان قبلت قبل ما سواها. نماز را آنجا نياز داری ، فورا اينجا مصرف نکنی که تمام شود ! 

 پس همه اينها برای قيامت تو است ، همه را همين جا مصرف نکن. اگر هر کدام از اين هدف های متوسط را هدف اعلی ببينيم ، ديگر برای بقيه راه چيزی نداريم. بنابراين ما نياز داريم به اينکه اينها را نگه داريم.

حالا چه طور اينها را نگه داريم ؟ اينجا که همه را مصرف می کنيم به خاطر اين که خيال می کنيم که اين مقصد است.درست است که مقصد است اما آن مقصد نهايی و اعلی نيست.

بنابراين ما بايد به آنها به عنوان هدف متوسط نگاه کنيم ، حالا اگر اينها هدف متوسط شده، خود اين وسيله ای است که مرا به مرحلۀ بعدی برساند. مثل اين نماز تا نماز بعدی که حضرت رسول صلوات ا...عليه هم همين را عنوان کردند و فرمودند : که نماز مثل چشمه ای است در خانه ، اگر انسان روزی پنج بار در اين چشمه خود را بشويد آيا باز هم آلودگی باقی می ماند ؟ يعنی نماز هميشه و در هر مرحله پاک کننده است ، يعنی نماز تميز می کند تا مرحله بعد که باز آلودگی هست و باز در مرحله بعد پاک می کند.

پس اينها را مرحله به مرحله مصرف می کند برای آن مقصد اعلی. حالا با اين ترکيب ، آن نيت بايد شکل واقعی خود را پيدا کند تا ما بفهميم که قربة الی ا... يعنی چه ؟ که اگر ما واقعا اين نيت را داشته باشيم ، مشکل حل می شود. اگر نیت واقعی نباشد نمی تواند مشکل را حل کند. حالا اصلا قرب يعنی چه ؟ قرب یعنی دريافت درجات وجودی کمال.

 برگرفته ازسخنان استادم       

الهی ، خوشا آنان که همواره بر بساط  قرب تو آرمیده اند!

 ادامه دارد...           

 

+ نوشته شده توسط هاتف در سه شنبه سی ام مرداد 1386 و ساعت 13:3 |
الـــــــهی،رجب بگذشت وماازخودنگذشتیم..

 تواز مابگذر! (علامه استاد حسن زاده آملی) 

                                                         

   

+ نوشته شده توسط هاتف در جمعه نوزدهم مرداد 1386 و ساعت 13:46 |

الهی اگر آخرم مثل اولم باشد.بد به اول وآخرم... 

آنچه داریم در اول راه مصرف نکنیم!

 

مبحث جديد را از اينجا شروع می کنيم که اين شامل دو قسمت می شود:

    

بعضی وقت ها ما مثل  کاروانهای قديم که حرکت می کردند و وقتی به منزل اول می رسيدند

 

 توقف کرده تجديد قوا می کردند تادوباره بتوانند منزل های بعدی را طی کنند تا به مقصدبرسند

 

 اینگونه حرکت میکنیم ....حالا هر کس که حس کند منزل اول جايی است که به مقصد رسيده

 

  و تمام شده و فراموش کند يک سفری در پيش دارد و به تبع آن ذخيره ای را هم که برای آن

 

راه نياز دارد مصرف کند، وقتی مصرف کرد ديگر نمی تواند راه را ادامه دهد و مجبور است که

 

 در همان منزل اول بماند و اين منزل موقتی را  برای خودش مقصد نهايی ببيند.!!!!

 

 

  گفتيم که اين نمايشگاه به صورت طباقاً و منزل به منزل تشکيل شده است.و به ما گفتند که

 

 اين عوالم طباقاً است و در هفت طبقه هم وجود دارد حالا هر طبقه آن چه قدر عظيم است

 

 و ما چه قدر بايد وقت بگذاريم و اگر تا به مرحله بعدی برسيم ،راه زيادی در پيش داريم و هر

 

 مرحله که بالاتر می رويم مشکل ترمی شود.

 

 درست مثل اينکه يک مسير صعودی را از ما خواستند و به ما گفتند که تعالوا يعنی بياييد بالا.

 

وقتی ما می خواهيم بالا بياييم ، هميشه وقتی بالاتر می رويم سخت تر می شود ،پس مواظب باشیم در همان مرحله ی اول ما خودمان را گم نکنيم. يعنی حتی با يک نماز ما خيال می کنيم که رسيديم. با هدف های متوسط فکر می کنيم که رسيديم در حالی که قرآن همانها را هم دسته بندی می کند و می گويد که اينها هيچ کدام هدف نيستند. اينها هدف های متوسطی هستند که می خواهند شما را به آن هدف اصلی برسانند.

پس شما بايد از ابتدا نيازمند اين راه باشيد و بفهميد که اولين چيزی که بايد رجم شود آن جهل مرکب است. همان موضوعی که از ابتدا ما نمی دانيم که نمی دانيم و اول بايد اين رجم بشود تا ما بفهميم که نمی دانيم. رسيدن به اين مطلب، مرحله بسيار سختی است و خيلی ها اصلا به اين نرسيدند و تا آخر عمر هم به اين نمی رسند. اصلا در اين نمايشگاه نيامدند و اين مرحله را نمی فهمند. اصلا به اين تعالوا که دعوت شدند پاسخ مثبت ندادند و فقط ظواهر قرآن را خواندند و مغرور شدند.

ما ادعا میکنیم که شیعه ی امیرالمومنین هستیم!!!

خيال نکنيد که واقعا پای درس اميرالمؤمنين عليه السَّلام نشستن راحت است ! يک روزی ما يک ادعايی را می کنيم و بعد همراه و همپای اين ادعا آمدن ، چندان کار آسانی نيست. پس مهم است که ما بتوانيم اين همراهی را داشته باشيم. حالا يا ما می خواهيم يا نمی خواهيم...؟؟؟

 هميشه در دنيا برای خواستن يک چيز بهايی را باید بپردازیم...

در نماز و يا ساير اعمال عبادی به ما می گويند که شما همه ی عبادتهايتان بايد قربة الی الله انجام شود ، در غير اينصورت ارزشی ندارد و ما فکر می کنيم که فقط به صرف اينکه گفتيم قربة الی الله ، همه قربة الی الله شد. با اينکه به ما گفتند که اگر شما محاسبه نداشته باشيد نمی توانيد اين همراهی را داشته باشيد.

از آن طرف هم به ما گفتند که اگر شما يک قطره اشک بر سيدالشهداء بياوريد ، هر قطره اشک ، شما را از عذاب الهی نجات می دهد. ولی ما نمی دانيم که اين قطره اشک واقعی هست که ما را از آتش نجات دهد يا نه ؟ آنوقت نشانه هايی را می بينيم و آنها را با بزرگان چک می کنيم ، می بينيم که آنها می رسند به آن بی ادعايی ها و هيچ کدام از اينها را نمی بينند. درست برعکس افرادی که به اين شکل حرکت می کنند که هر چيز خودشان را خيلی بزرگ می دانند ،بزرگان اعمال بزرگِ خودشان را هيچ می دانند.

 بر گرفته ازسخنان استادم

 الهی هر چه بیشتر دانستم نادان تر شدم !  بر نادانی ام بیافزا  

ادامه دارد...

 

+ نوشته شده توسط هاتف در شنبه سیزدهم مرداد 1386 و ساعت 14:34 |

اادامه مطلب...

چگونه می توانيم دين جديد را بپذيريم ؟!

خداوند در آيۀ 68 سورۀ مائده خطاب به پيامبر صلوات ا...عليه عنوان می کند که : قل يا اهلَ الکتاب لَستم عَلی شَئءٍ حَتّی تقيموا التوراةَ وَ الانجيل وَ ما اَنزِلَ اليکُم من ربِّکُم وَ لَيَزيدَنَّ کثيراً منهُم ما انزل اليکَ من ربِّکَ طغياناً وَ کُفراً فلا تأسَ عَلَی القوم الکافرين، آن حقيقتی را که گفتيم خيلی به کار ما می آيد اين کلمه است ، خطاب آيه به اهل کتاب است در جايی که خيلی اذيت می کردند و خيلی لجاجت می کردند. آنهايی که اهل تورات بودند می گفتند که اين قرآن اصلا برای چه آمده است ؟ کتاب ما کافی بود ، چرا يک کتاب ديگری آمده است ؟ آنهايی که اهل انجيل بودند، آنها هم می گفتند که کتاب ما خوب بود چرا قرآن آمده است؟

در اين آيه خداوند آنها را سر جايشان می نشاند و کل آيه اين مطلب را بيان می کند که شما اگر اقامۀ کتاب خودتان را داشتيد الآن با قرآن مشکل نداشتيد. اينکه شما با قرآن مشکل داريد در اصل مشکل شما با کتاب خودتان است. اين مطلب است که برای ما بسيار مهم است اين را هم  توضيح  بدهم که شنيديد  که وقتی مولا صاحب الزمان تشريف می آورند همه می گويند که آقا يک دين جديد آوردند ؟                                  

پس آن دين ، در آن زمان برای ما خيلی جديد است. حالا اگر ما دين را اقامه بکنيم می توانيم آن دين جديد را بپذيريم.

اقامه مسير گفتنی نيست ...

 جامعه  به دو دسته تقسيم میشود: 1- جامعۀ عدالت پذير 2- جامعۀ عدالت گريز. گفتيم همۀ آنهايی که بنا به تعريف امام صادق عليه السَّلام در جامعه گرگ هستند و يا ميش هستند هر دوی اين دسته عدالت گريز هستند. عدالت گريز نمی تواند آقا را قبول کند، تمام مشکلی که مردم در اين مدت از صدر اسلام تاکنون با ائمه داشتند ، آنچه که اميرالمؤمنين عليه السَّلام را خانه نشين کرد ، عدم پذيرش مردم است. اين پذيرش بايد در افراد ايجاد شود تا زمان ظهور برسد چون ديگر قرار نيست که امام دوازدهم ما مثل بقيۀ ائمه بشوند که جمعی قيام کنند و امام را بکشند.      پس  همۀ مردم  بايد به اين اصل برسند و اين را شما با بيان  اين  آيه   کاملا

 می توانيد بفهميد. شما در زيارت نامۀ همۀ ائمه می خوانيد که : اشهد انَّ قَد اقمتَ الصَّلوة وَ اتيتَ الزکوة ، من شهادت می دهم به اينکه شما اقامه کرديد نماز و زکات را. حالا کسی می تواند با امام همراهی کند که اين اقامه را داشته باشد، و اين آيه اشکال کار اهل کتاب را عنوان می کند.

 دين ، دين خداست ، قرآن هم کامل تورات و انجيل است. اينکه شما قرآن را قبول نمی کنيد برای اين است که هنوز دين خودتان را نفهميديد و بعد اينطور عنوان می کنند که به آنها بگو : ای اهل کتاب بر آن مشیء نيستيد تا اينکه اقامه کنيد تورات و انجيل را. مثل اينکه من اينجا نشستم و به شما دستور می دهم که بلند شويد برويد و بجنگيد. اين قعود است.  همه حرکات نماز، ما را به آن اقامه دعوت می کند و از ما اقامه می خواهند و اصلا قرائت را نمی خواهند. اين قرائت جزئی از اقامه است نه همۀ آن، نيّت جزئی از اين اقامه است نه همۀ آن ، تمام اجزاء نماز، جزء هستند نسبت به اقامۀ نماز که کل است.

به خاطر همين در زيارت سيدالشهداء عليه السَّلام شما شهادت می دهيد که ايشان اقامه کرد نماز را. اين اقامه چگونه بود ؟ آن زمانی که لازم بود آمد به ميدان ، هر کس هم که اعتراض کرد امام چيزی نگفتند.                                                              

 پس آنکس که قيام می کند می گويد من می روم ، تو هم بيا. آنکس که قعودانه کار می کند، بچه اش نماز نمی خواند گناه را می اندازد گردن بچه اش، سراغ خودش نمی رود ببيند که چه کار کرده است. من نتيجه نماز را چه طور نشان دادم که اين بچه نماز نمی خواند، البته هميشه درهمه حالات اينگونه نيست ولی اکثر مواقع اينچنين است. اگر قاعدانه نگاه کند بچه نمازخوان نمی شود چون اصلا اين امربه معروف نيست. اما اگر اين را اقامه کند، برمی گردد به خودش که همه اينها بايد در مسير اقامه نماز قرار بگيرند. همه مباحث حول محور آن توانستن بوده نه دانستن.

تا آنجايی که به ما میگویند، رد پای گناه خودتان را در هر گناهی پيدا کنيد تا اين کبر و غرور در وجود از بين برود. اگر کبر در وجود من بالا رود او در را به روی من می بندد. در اين مسير شما نبايد قاعدانه حرکت کنيد و دستور بدهيد ، حتی نبايد ياد بگيری که ياد بدهی، بايد ياد بگيری که عمل کنی، خودت قيام کن. دراينجا کسانی که خوب عمل و حرکت می کنند می فهمند که مشکل اصلی از خودشان است.

 اين را درک کرديد که هيچ چيز اتفاقی نيست، همه چيز پيامی است از جانب ربّ ، حتی اگر با تحريک شيطان باشد. شيطان نبايد اينجا شريک خدا بشود. پس مشکل اصلی اين است که توحيد درست درک و يافته نشده است. حرکت از کثرت به سمت وحدت در اعمال من يافت نشده است که هنوز اقامه به معنای واقعی اش شکل نگرفته است. اقامه مسير گفتنی نيست بلکه دراعمال ما بايد اين اقامه شکل بگيرد. همه ما را به تعالوا دعوت کردند ولی بعد گفتند که تا حرکت نباشد به اين نمی رسيد. پيامبر صلوات ا...عليه عنوان می کنند که من نذير و بشير هستم ، من برای تو توصيف می کنم ، تو را می ترسانم ولی تو بايد بيايی. يعنی مشکل شما اين است که همان کتابی را که از آن دم می زنيد هنوز نفهميديد. اگر آنها اين را می فهميدند ديگر با قرآن مشکلی نداشتند.

 چرا بنی اسرائيل آنقدر حضرت موسی (ع) را اذيت کردند و کارهايشان معروف شد به بهانه های بنی اسرائيلی ؟ آيا آنها کتاب خودشان تورات را اقامه کرده بودند ؟ اگر اقامه کرده بودند ديگر آنقدر اعتراض نمی کردند. ما را با   صبرزینبی    یا با تعریفی ، صبر شیرینی دعوت  کردند، 

 نتیجه صبر  شیرین نداشتن توقع است. اولین نشانه این اقامه که در سورۀ مؤمنون هم آن را عنوان کردند خشیت است و می فرمایند : الذین هم فی صلاتهم خاشعون .

 آیا خشیت با کبر می توانند با هم یک جا جمع بشوند ؟ آیا می شود من ، هم مؤمن باشم، هم یک مقدار کبر و غرور داشته باشم ؟ در حالی که اولین نشانۀ مؤمن خشیت است.

با ذره ای کبر در وجود ، دیگر این خشیت را ندارد و در ایمان خدشه وارد می شود. اگر ما در یک سالی یک حال خوبی پیدا کردیم هنوز به آن مغرور هستیم در صورتی که آن هم تفضلا بود. الآن چگونه است؟                 

که در وصیت نامه حضرت امام ( ره ) فرمودند که حال افراد ، حال الآن آنهاست. اینکه دیروز چه بودند دیگر مهم نیست به همین خاطر حال الآن ما در لحظه مرگ برای ما مشخص می شود. حالی که همین الآن داريد مهم است نه آنکه دیروز داشتيد. یک سری سرمایه ها را از دست دادید و این به سود نرسید و ضرر شد آیا بازهم آنقدر سرمایه داريد؟ مهم این است که الآن چه دارید. مهم رسیدن به آن نیست مهم نگه داشتن آن است. اصل ، اقامه کردن و طی کردن این مسیر است.

 بر گرفته ازسخنان استادم

 

خسته شدم از بس شعاردادم وادعا کردم دیگه نمیخوام نمازم لقلقه ی

 

 زبانم باشه.. میخواهم از امروز نمازم را اقامه کنم

 

به امید ظهور دولت یار

+ نوشته شده توسط هاتف در پنجشنبه چهارم مرداد 1386 و ساعت 15:52 |